دموكراسي هم حدي دارد . خوب است اما نه به اندازه اي كه آدم حناق بگيرد .
عزيزي دوست دارد به ما فحش بدهد . خوب بدهد ما پوستمان كلفت ، فحش خورمان ملس و ديگر ...
نمي دانم اين جمله ازكيست :
من با عقيده تو مخالف هستم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزني .
جمله خوب ، بدي است.
دوست من تو هم فحشهايت رابده ، رازهايت را بگو ، درد دلهايت را بنويس ، قول مي دهم آدم رازداري باشم ولي از اين به بعد فقط من فحشهايت را خواهم خواند .
به احترام دوستان بسياري كه با پيامهاي خصوصي و ايميلهاي فراوان مرا مورد لطف خود قرار داده و مي دهند ، تا زماني كه اين دوست من فحشهايش تمام شود يا به خدمت سربازي برود و يا به خانه شوهر و يا وسط كوير بدون اينترنت بماند، بعد از خواندن فحشها پيامها را نمايش خواهم داد.