|
مردمان ده ما کات را می فهمند
|

بیشتر از بیست سال بود که از جلو جایی برای رسیدن به باغمان که پدر از آن به باغچه یاد می کرد می گذشتیم و من در آرزو و هوس نزدیک شدن به این مکان زیبا و هر دفعه بهانه های پدر و هزار اما و اگر دیگر .یک با ر با دوستی با یک یاشیکای بسیار معمولی خانوادگی از لوکیشن مقدسم عکاسی کردم .به گمانم حوالی سالهای هفتاد بود.و دیگر هیچ تا اردیبهشت ۱۳۹۱ درختان بودند و من ابر ها بودند و من - دشت بود و من و دیگر اینکه دوربینم دیگر یاشیکا نبود فایو دی بود .دو ساعتی زیر غرش رعد و برق هر آنچه میخواستم گرفتم و صدای عاشقانه دکلانشور چنان مستم کرده بود که حتی آمدن سگها از چند قدمی ام هراسانم نکرد که برای آسیب نمی آمدند و بوی محافظت می دادند.
حاصل این مسافرت خلسه وار تکدرخت هایی شد با جاده ها و آسمان هایی پهناور و دور نزدیک.





عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند






این وبلاگ فعلا و به دلیل تنبلی نویسنده به عکسها و نوشته های متفرقه من خواهد پرداخت.








پریزاد به دلتنگی من نگاه نمیکند ، می خندد !!!
به نفرین تلخی گرفتارم
نگو که تلخ شده ام
که مثل آن شکلات تلخم که به یک من فرغون عسل هم نمیتوانم خورد
نگو
که می دانم این خود خود هرچه که هست لااقل شیرین نیست!!!
روزی در لای درگاه هنر به اضطراب یک لحظه بودن گرفتار بودم و اکنون
بگذریم...
که کذشت تنها خصلت پاک ثانیه هاست.
حالانمیدانم
تنها این ثانیه ها وقتی رهایم میکنند
که صورتی ها را نصف به نصف به قول مادرم بالا میدهم.
نامش زاناکس است!!!
آمریکایی است !!!
هپیروت که میگویند اینجاست.
فعلا در هپروت خواهم ماند .
میثم رفیق خوبی است.
درباره فیلم ۲۱ گرم می نویسم
گی یرموآریاگا ی فیلم نامه نویس بزرگ و آلخاندرو گونزالس ایناریتو ،کارگردان عزیزو شان پن ، بازیگری چند سر و گردن بالاتر ...
کارگردان هنری همایش کودکان فردا (بورسیه تحصیلی کودکان بی سرپرست ) بودم.همایی ( مجری ) بهزاد ( لطف الله فراهانی) را روی سن دعوت کرد.که بهترین برنامه همایش بود.در پایان سخنان آتشینش شعری خواند :
می خوام یه صخره باشم
نه دولا شم نه تا شم
یه کوه سخت و محکم
نه اینکه کله پا شم
میخوام یه چشمه باشم
از دل کوه جدا شم
برم تا پیش دریا
قاطی آبیا شم
میخوام که ابره باشم
از روی دریا پا شم
برم رو دشت تشنه
ببارم و فنا شم
میخوام که باغه باشم
رفیق آسیا شم
تو پره هاش بچرخم
نون واسه مردما شم
میخوام پرنده باشم
رفیق بچه ها شم
از قفسای بسته
پر بکشم رها شم
خلاصه چیزی باشم که دردا رو دوا شم
حتی شده یه دکمه یه وصله
رو پیرهن شما شم.